سرشماری
سرشماری . . .
---مامور سر شماری:: سلام علیکم.خوبی حاج خانم؟ تو خونه چند نفرید؟شناسنامه هاشونو بیار برا سرشماری.
--- پیرزن لای در را بیشتر باز می کند.سر و گردنش را بیرون می دهد و سر و ته کوچه را دید می زند.
---بعد با چشم پر از اشک میگه. این خونه رو بزار برا فردا سرشماری کن میشه؟
---مامور:: مادرآخه چه فرقی داره .فردا هم مثل امروز.فردا کم و زیاد می شید؟
--- مادر:: آره، شایدم شدیم.پسرم29 ساله رفته جبهه هنوز برنگشته. میگم شاید تا فردا بیاد بشیم 2 نفر..
سلامتی مادرای شهدا صلوات
شهدا را یاد کنید حتی با یک صلوات.
تومی مونیو من میرم
چه جوری گریه می کردم که از تو دست بر دارم
نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم
نمیخواستم بفهمی تا که من طاقت نمیارم
دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم
یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم
سرم رو گرم می کردم که از یادم بره این غم
ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم
نمی دونستی اینا رو چرا باید می فهمیدی
منو دیدی ولی یکبار ازم چیزی نپرسیدی

راز ماندن
كوه پرسيد ز رود، زير اين سقف كبود، راز ماندن در چيست؟؟!!!!
گفت : در رفتن من... كوه پرسيد : و من؟؟!!!!
گفت: در ماندن تو !!!!
بلبلي گفت: و من؟؟!!!!
خنده اي كرد و بگفت: در غزل خواني تو!!!!
آه از آن آبادي، ك در آن كوه روَد، رود مرداب شود و در آن
بلبل سر گشته سرش را به گريبان ببرد و نخواند ديگر،
من و تو: بلبل و كوه و روديم
راز ماندن جز در
خواندن من، ماندن تو، رفتن ياران سفر كرده يمان نيست، بدان !!!!!!




